|
پیله ی پرواز...
|
چه جای ماه که حتی شعاع فانوسی درین سیاهی جاوید کورسو نزند؟!
به جز قدمهای عابران ملول صدای پای کسی سکوت مرتعش شهر را نمی شکند
به هیچ کوی و گذر صدای خنده ی مستانه ای نمی پیچد
کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟!
چرا میکده ی آفتاب خاموش است...؟!؟!؟!
غم تو مرا رنج می دهد...
ولی...
غم بزرگتری می کند هلاک مرا!
