|
پیله ی پرواز...
|
پیله ی پرواز را معنی کردم
چشمانم را بستم
اوج گرفتم و دیوانه وار به تماشای این دوباره بچه شدن نشستم
اما
پشت دریا شهری نبود
...
دیگر نه پیله ای هست ونه آسمانی
دیگر نه در پیله ام و نه در آسمان
جا ماندم
چشمانم را باز کردم
دو پروانه پریدند
...
از آن روز پریدن را به تماشا نشستم
نشستم
