تبليغاتX
پیله ی پرواز...
پیله ی پرواز...
در آخر...

 

نوشتم پیله پرواز

پیله پرواز، پیله پرواز، پیله پرواز...

 

اکنون دیگر این پیله، پیله پرواز نیست

خود پرواز است

 

اما بدان که

 

پروانه شدن را هنری نیست

پروانه بودن هدف است

 

پس بخوان:

 

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

 

 

حقیقت تو و من

 

 

...

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که

چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بی هوشیمان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

 

 

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم

 

 

 

 

جویای راه خویش باش از این سان که منم

در تکاپوی انسان شدن

در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را

آزادی را

خود را

گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست

 

 

سکوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت

 

تو می دانی

می دانی که مرا سر باز گفتن بسیاری حرفهاست

می دانی

تو می دانی که مرا سر باز گفتن کدامین سخن است

 

از کدامین درد

 

از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم

و به جای همه نومیدان می گریم

 

باری دل در این برهوت

دیگر گونه چشم اندازی می طلبد

 بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم

خود را به تمامی بر آن می افکنم

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

اگر بر آنم که دیگر بار و دیگر بار بر پای توانم خواست

راهی به جز اینم نیست

آوایی می گوید آری به من

به تو

و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من

شنیدن پاسخ تو

خسته نمی شود

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و هم چنان استواری به وفادار ماندن به راهم

خودم

هدفم

و به تو

...

 

وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه می نماید

 

 

   (http://left-handed.blogfa.com)    

2 نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 20:46  توسط "ahsa\/\/"  |