|
پیله ی پرواز...
|
و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کرد
بوته ی خاطر آن یار گلی خواهد داد
یک نفر باز تو را خواهد خواند
و تو خواهی فهمید که به آغاز سفر نزدیکی...
کوله بارت بردار
دست تنهایی خود را تو بگیر
و از آیینه بپرس
برکه ی روشن خورشید کجاست؟
تو به امید و پر از شوق وصال
به بلندای پر از جذبه ی آن قله سفر خواهی کرد
لب آن برکه ی نور
مهربانی در راه
کوزه روشن نوری در دست
به تو خواهد خندید
و تو احساس عجیبی داری
عاشق هجرت از خود و رسیدن به بلندای وصال
گوش بسپار به آواز خدا
آشنایی که به آرامش آن برکه ی نور
و رها گشتن از خویش تو را میخواند
با سلامی زیبا
جرعه ای نور تو را خواهد داد
و تو سیراب از آن خواهی شد
اوج پر جذبه و تنها و بلند
که دل تنگ تو را می خواند
دست در دست یقین تا نوک قله تو را می خواند
یک قدم مانده به اوج
از پس قله ی کوه پرتو روشن خورشید تو را خواهد یافت
و تو شیدا و صبور غرق در حیرت زیبایی او خواهی شد
و سراسیمه به ره توشه نظر خواهی کرد
کوله بارت خالی است
همچو دیدار یخی با خورشید
چکه چکه تو در آن قله فرو خواهی شد
شوق وصلی که از آن پنجره آغاز شده است
پای آن قله فنا خواهد شد...
پای آن قله فنا خواهد شد...
تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
كه روشني هميشه بشارت بخش
و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟
آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست
اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
بياموز تا نو شوي
از نو بيافريني
از بند واژه ها به در آيي
و جهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
بياموز تغيير را
تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!
بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
از بي ثمري ثمر
از خشم مهرباني
از نفرت عشق
از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است!
بی هیچ حرف و حدیثی دلم گرفته...
استاد به سوز می خواند. دل بی قراری می کند.
به هوای چیزی که حالا فقط حس مبهمی از آن برایش ماتده...
از وبلاگ سخت ترین لحظات
...اگر می بینید او گریه می کند نه به خاطر ضعف و ترس است
بلکه از فرط شجاعت و صبوری و تحمل است که ورای طاقتش است و به صورت اشک از چشمانش
سرازیر می شود...