|
پیله ی پرواز...
|
بچه ها من شرمندم امروز این همه مطلب نوشتم
. ولی خوب وقتی آدم حس نوشتن داره دیگه نمی توته کاریش بکنه...حالا چه حرفای خودش باشه چه حرفای بقیه.به نظر من مهم انتقال حسیه که داری!!
یهو دیدین تا چند وقت دیگ چیزی ننوشتم.معلوم نیست.![]()
فعلاً![]()
چند مطلب از استاد اوشو که شخصاً رو من خیلی اثر داشت.امیدوارم رو شما هم اثر بذاره
:
عشق به مثابه یک پیوند رخ می نماید اما در خلوت ژرف آغاز می گردد.هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی.هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی.وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمی نماید.انگاه هست که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت.اگر وجود دیگری نیاز تو باشد.تنها میتوانی بهره کشی کنی.تزویر کنی.مسلط شوی.اما عشق نمی توانی بورزی...
*******
عشق با درد همراه است-چون رشد را موجب می شود.عشق با درد همراه است چون عشق چنین می طلبد.عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون می کند.عشق با درد همراه است چون در عشق از نو زاده می شوی...
*******
عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می سازد.اگر دیگری را دوست می داری.اگر می خواهی یاریش کنی.کمک کن تا یگانه شود.نه نباید او را اشباع کنی.تلاش نکن با حضور خود بگونه ای او را کامل کنی.دیگری را کمک کن تا یگانه شود.چنان از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد.
*******
با عشق کودک خواهی ماند و با عروج در عشق به بلوغ دست خواهی یافت.
*******
دوستی خالص ترین عشق است.دوستی والاترین صورت عشق است.جایی که ایثار کردن عین لذت است.جایی که ایثار کردن عین لذت است.یکی بسیار نصیب می برد.اما این اصل نیست.این نصیب خودبخود پیش می آید.
*******
طلب کردن تنهایی به معنای از در راندن تو نیست.در واقع به برکت عشق توست که گذران در تنهایی میسر شده است...
*******
آن گاه که در پیوند عمیق با کسی هستی.نیاز عمیقی به تنها بودن حس می کنی.کم کم احساس می کنی که از پا افتاده ای.فرسوده ای.خسته ای.خستگی لذت بخش.خستگی شادی بخش.اما هر هیجانی با فرسایش همراه است.بی نهایت زیبا است که پیوند یابی.اما اکنون دوست داری که باز به خلوت خود بازگردی تا دوباره سرشار شوی دوباره در ذات وجودت ریشه بزنی.
و آنان که باور کردند.برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند.
اما باور کن که من به سوی زیباترین ستاره دست یازییدم...
و هر چند دستانم تهی ماند.اما چشمانم لبریز از ستاره شد...
ستاره های درونت را در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نیست
آن چنان که به دست آید
در آغوش جای گیرد
و یا در آیینه چشمانت به تصویر نشیند
باور کن که
عشق
خود همه چیز است...
عهد می بندم با تو تا چنان زنده ات کنم...
تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی...هنگامی که میان درختان به این سو و آن سو می پرد.زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آر.به یاد آر سخنان زیبایی را که در آغوش مادرت گفتی...نرمی و نوازشش را حس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند...خوبی های درونت را جستجو کن.ابرها را از آسمان زندگیت دور کن...به زیر پایت نگاه نکن و سرت را بالا بگیر...
فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی.
به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو...
مطالبی که اینجا نوشته می شه.تمام اون نوشته های قشنگیه که البته از نظر من وجود داره![]()
بعضی از این نوشته ها مال خودمه و بعضی از اون ها از مطالب قشنگی هست که دیدم حالا چه تو معروفترین کتاب بوده باشه و یا روزنامه ای که کف زمین افتاده باشه
و بعضی از اونها هم ترکیبی از هر دو شونه![]()
ولی مطالبی رو که همش نوشته خودم باشه براتون معلوم می کنم![]()